ولین بار که نام بانکوک را شنیدم....
سالها پیش در یک برنامه تلویزیونی نام بانکوک را شنیدم و نمیدانم
چرا اون صجنه از اون برنامه را هیچوقت تا حالا فراموش نکردم...
یک برنامه اقتصادی بود که لابلای بجث های اقتصادی میان پرده های
نمایشی و گاه طنز نشان میداد....
صحنه مورد نظر من زن روستایی را نشان میداد که در حال
سوهان کشیدن به ناخنهایش بود و پشت سر هم با همان
لهجه روستایی خودش به همسرش میگفت :مو مخوام برم به بنکوک....
تا جایی که یادم میاد موضوع برنامه توسعه اقتصادی کشورهای حهان سوم بود
روزی که فهمیدم میخواهم چند صباحی را در این سرزمین بگذرانم
تقریبا هیچ چیز به جز همین صحنه توی ذهنم نبود.
شروع کردیم به تحقیق و پرس و جو در مورد تایلند...
وضعیت جغرافیایی و آب و هوا ودین و ....
گه گداری هم اخباری در تلویزیون...
گذشت و ما پای به موطن موقت خود گذاشتیم.
هر چند یاد اوری اون حال و هوا در بدو ورود برایم کمی سخت است
اما هرگز تمایلی به از یاد بردنش ندارم...
قرار نیست وارد حزئیات بشم...
روزهای اول فقط نگاه کردن به چهره ها...
و گاه مکالمه ای کوتاه با همان انگلیسی شکسته بسته...
تنها چیزی که هنوز میبینم و کم یا زیاد نشده
آرامشی است که در صورت این مردم موج میزند...
هیچ وقت نشده نگاهم با کسی تلاقی کند و متعاقب آن لبخندی نباشد.
این مردم با سلام و لبخند و احترام گذاشتن به دنیا آمده اند...
جایی خواندم که یکی از مهم ترین درسهای بودا تواضع است...
و چه خوب به پیشوای خود گوش فراداده اند..!!!
خیلی سفرها رفتم ...خیلی چیزها دیدم...و خیلی چیز ها یاد گرفتم...
و مهمترین چیزی که آموختم این بود که دنیا فراتر از دید ماست...
من تنها گوشه ای از این جهان پهناور را میبینم ...
اما فهمیدم که گوشه گوشه این دنیا درس است و پند...!!!!
آداب و رسوم مسلمانان تایلند در ماه مبارک رمضان در ادامه مطلب (منبع:مهرنیوز)
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط زمزم افتخاری (آفتابگردان) در یکشنبه سی ام مهر 1385 | موضوع: اولین بار که نام بانکوک را شنیدم |